- «در چشم باد» اولين كارتان بوداما بعد از چند سال و بعد از نمایش کارهای دیگرتان به نمایش درآمد. الان آن روزها را به خاطر میآورید؟ اصلا چطوری برای بازی در ابن سریال انتخاب شدید؟
بله. آدم هيچوقت اولين باري را كه براي كار انتخاب ميشود از ياد نميبرد. من در دفتر كانون سينماگران جوان بودم كه خانم نويدي استاد گريم آنجا من را برای تست به دفتر آقای جوزانی دعوت کردند. يكي، دو هفته مانده بود به پايان دوره بازیگریام. من هم رفتم آنجا و در ابتدا با آقاي احمد رمضانزاده دستیار آقای جوزانی صحبت کردم. بعد ایشان از من تستی گرفتند و گفتند بنشین تا آقاي جوزاني صدايت کند بعد برو پایین دفتر ایشان. بعد رفتم پیش آقاي جوزاني. همان موقع ایشان به من گفتند: «يك نقش ميخواهم به شما بدهم كه سخت است. ميتواني از پساش بربیایی؟» گفتم: «تمام سعيام را ميكنم.» گفتند: «مطمئن هستي كه از پس آن برميآيي؟» گفتم: «اميدوارم.»
آن موقع دورهام را گذارنده بودم و در تمرينات كلاس بازيگري شركت كرده بودم ولي هيچوقت فكر نميكردم كه قرار است به اين زودي بروم جلوي دوربين آن هم در چنين مجموعهاي. البته آن موقع واقعا هيچ اطلاعاتي نداشتم از اينكه «در چشم باد» چه كار بزرگي است، موقعيت آن چطور است و چه كساني قرار است در آن بازي كنند. واقعا در كمال ناآشنا بودن رفتم آنجا اما فقط خوشحال بودم كه قرار است به يك كارگردان بزرگ و اسم و رسمدار معرفي شوم.
- و این یک شروع خوب بود برای یک بازیگر تازه کار؟
بله. به يكباره وارد يك مجموعه حرفهاي و درست شدم كه آنقدر سطح توقع مرا بالا برد كه بعد از آن به خودم اجازه ندادم يكسري از كارها را انجام بدهم. بعد از آن همچنان هروقت كاري برايم پيش ميآيد و هر وقت دارم كاري را شروع ميكنم به اين فكر ميكنم كه من اولين پلهام را با چه كسي برداشتهام و ديني كه به آن آدم دارم چيست. خيلي فرق ميكند كه شما با چه كسي شروع ميكنيد. اين مساله آنقدر سطح توقعت را بالا ميبرد كه بعد از آن نميتواني خيلي از كارها را قبول کنی. بعد از آن كار من به خودم قول دادم و گفتم حتما بايد در همين مسير جلو بروي. اگر قرار باشد كارهاي سطح پايين انجام بدهي فقط به اين خاطر كه كار كرده باشي، درست نيست. بعد از این اتفاق يكسري عكس از ما چاپ شد و خیلیها ميآمدند سر مونتاژ، كار را ميديدند و يكسري ماجراهاي اينطوري باعث شد كه من پیشنهاد بازی در سريالهای دیگری را داشته باشم. خيلي سخت بود نپذيرفتن چون ممكن بود هر كدام از پيشنهادها آخرين فرصت من باشد و ديگر برايم تكرار نشود اما مدام با خودم میگفتم يا ديگر كار نميكنم يا اگر قرار است كار بكنم بايد طوري باشد كه از اينكه هستم پس نروم چون هر كسي اين شانس را به دست نميآورد كه با کارگردانی مثل آقای جوزانی شانس كار كردن داشته باشد.
- با اینکه این اولین بازی شما بوده خیلی خوب از پس آن برآمدهاید. مثلا همین لهجه داشتن و با آن گریم روستایی و... در اینباره هم توضیح میدهید.
يكي از دلايلي هم كه به من لهجه دادند اين بود که بازی واقعی بهنظر برسد چون ميخواستند بيان من خيلي شهري نباشد. آن دختر نمادي بود از فرهنگ گيلاني. در این سریال خانواده ايراني كه تهراني هستند و رفتند آنجا، يك خانواده هم كه تاجيك هستند و فقط خانواده رعنا بودند كه شمالي بودند. آنجا آقاي جوزاني روستاهايي را به عنوان لوكيشن انتخاب كرده بودند كه راستي راستي بکر بودند. در این روستاها آدمها هنوز همينطوري زندگي ميكردند. يعني هنوز سر چشمه لباس ميشستند و همينطوري زندگي ميكردند.
يواش يواش اين آدمهاي روستايي ما را كاملا به عنوان آدمهاي همانجا باور كرده بودند ميآمدند ساعتها آنجا مينشستند و نگاه ميكردند. يادم هست روز آخر كه ما داشتيم بر ميگشتيم دخترهاي آن روستا به پهناي صورتشان اشك ميريختند. يعني ماها را باور كرده بود. من روزهاي اول از مار و خروس و اينها ميترسيدم و در وسطهاي پروژه آنقدر با اينها آميخته شده بودم كه ديگر براي من يك چيز عادي و مثل زندگي شده بود.
- در چشم باد اولين كارتان بود ولي آخرين كار پخش شد و اخراجيها كه آن موقع آخرين كارتان بود اول از همه. سير پخش عجيبي است؟
واقعا عجيب و غريب است. براي همين اتفاق مضطرب بودم. من هشتمين كارم را داشتم شروع ميكردم كه اولين فيلمم آمد روي اكران كه آن هم هفتمين كارم بود؛ اخراجيها. خيلي سير اكران فيلمهايم غيرمتعارف بود؛ اما لطف خدا بود و اينكه تقدير آدمها را نميشود عوض كرد. قرار بود كه من اين همه معطل بشوم، اين همه صبر كنم، اين همه دير ديده بشوم و امروز بعد از اينكه 5-6 سال است که دارم كار ميكنم، 3 سال باشد كه فيلمهايم اكران شده و مردم آنها را ببينند.
این اتفاق شاید از دید یک بازیگر مصیبت باشد ولي به اين معتقدم كه خيلي وقتها چيزهايي كه از نظر ما مصيبت است، موهبت است يا شايد خيلي چيزهايي كه موهبت است، مصيبت باشد. من واقعاً به اين نتيجه رسيدهام چون خيلي اتفاقها بوده. آن لحظه كه نيفتاده من كلي غصه خوردم و كلي ناراحت شدم كه چرا آن اتفاقي كه ميخواستم نيفتاد و بعد از اينكه گذشته، به اين نتيجه رسيدم كه خدا را شكر اين اتفاق نيفتاد كه اگر ميافتاد من بيچاره ميشدم. شايد اگر من زود به آن شهرت دست پيدا ميكردم و شايد اگر زود به نتيجه ميرسيدم اين همه تلاش نميكردم. شايد اگر مسير حرفهاي من جور ديگري بود، امروز اين نبودم. واقعاً خوشحالم از اين اتفاقاتي كه افتاده. شايد آن لحظه ميگفتم چرا ولي امروز جواب اين چرا را گرفتهام.
- همان موقع يعني سال 82 بازيگرهاي شناخته شدهاي در این سریال بازی میکردند. تقابلي بود بين شما كه اولين كارتان بود و بازيگرهاي پخته. این چقدر كمكتان ميكرد؟ يا نه اصلا استرسزا بود؟
خيلي زياد. زماني هست كه آدم از لحاظ آگاهي در جايگاه خوبيست؛ اما يك بچه كوچك ممكن است در كنار يك پرتگاه چهاردست و پا راه برود و لبخند بزند. عين خيالش هم نيست، نميداند كه كمي آنطرفتر ممكن است بيفتد پايين. ولي يك آدم بزرگ اگر بكشياش هم لبه پرتگاه نميرود. من در حقيقت حكم همين را داشتم. كسي بودم كه تازه پا گذاشته بودم به حرفهاي. اصلا نميفهميدم خطرش چيست؟ يا تعريف اشتباه در آن چيست؟ اينقدر شوق كاركردن در من بود كه به بد يا خوب شدنش فكر نميكردم. فقط ميخواستم بيايم. اما خدا را شكر ميكنم خوردم به پست آدمهايي كه خيلي به من كمك كردند. واقعاً آن موقع آقاي نيكپور، آقاي جوزاني، آقاي زريندست، آن دوست تاجيكياي كه آنجا بودند- آقاي عبدالرزاق كه ايشان از مفاخر تئاتر تاجيكستان هستند ـ و تمام دوستاني كه آنجا بودند، اين قدر به من لطف كردند كه باعث شدند از پله خطر عبور كنم. قطعا بودن درکنار آنها به من خیلی کمک کرد.
- بالاخره طلسم کارهای شما شکست و «تردست» و «شوريده» اكران شدند؟
بله، شوريده سومين كار سينماييام بود. جزو كارهاييست كه ميگويند تأثير خودش را روی تو ميگذارد. از آن کارهایی بود که تأثيرش را روي من گذاشت.
- يادم هست كه شما برای اين فيلم كانديد سیمرغ هم شديد؟
بله؛ كانديدای بهترین نقش اول. براي «حس پنهان» هم کاندیدای نقش مكمل شدم. بعد از آن فيلم اصلا يك آدم ديگري شدم و از آن به بعد تغيير كردم تا به امروز رسيدم؛ آن کار واقعاً من را پخته كرد. بازيگري را ياد گرفتم. اتفاقاً چند روز پیش با آقاي رويينتن بحث همين موضوع بود و همين جا براي بار هزارم ميگويم كه بايد از آقاي سجادي تشكر كنم. به خاطر اين همه صبورياي كه كردند كه من اين نقش را درست ايفا كنم. ديروز داشتيم صحبت بازيگرها را ميكرديم كه چگونه در چه لنزي، چه اتفاقي بيفتد و آيا بازيگرها ميدانند يا نميدانند كه من به آقاي رويينتن گفتم مديون آقاي سجاديام يعني بازيگري در لنزهاي مختلف را من در اين كار تجربه كردم. بازيگري در شرايط مختلف روحي را هم. نقش دختري كه از ابتدا تا انتهاي فيلم 6 تا كاراكتر عوض ميكند. 6 نوع شخصيت در يك نفر و بازي بسيار سخت؛ چه از نظر بازيگري و چه از نظر تكنيك بازيگري كه شما بدانيد در چه لنزي چه بازياي بايد بكنيد. آن موقع برايم عين دانشگاه بود. اين دو تا كار مثل اين بود كه 4 سال درس بازيگري خواندهام. الان وقتي كتابهاي مختلف بازيگري را ميخوانم، ميبينم كه من اينها را عملي تجربه كردهام و اين خيلي بهتر از آن است كه فقط بخواني.
- به اینجا که رسیدیم میخواهم برویم سراغ بخش دیگر گفتوگو. با این اوصافی که گفتید امروز يك نقش بايد چه چيزي داشته باشد تا انتخابش كنيد؟
بعد از «قرنطينه» در انتخابهايم سختگير شدهام. سعي كردهام به سينما جديتر فكر كنم. آن زمان به اين فكر ميكردم كه من بايد بيايم و كارم ديده شود و شناخته شوم و به يك جايي برسم. حالا كه به يك نقطه رسيدهام ميخواهم جريان و مسير كاريام را از اين به بعد يك مقدار جديتر دنبال كنم. نميخواهم از اين شعارهاي مرسوم كه مثلا كمكارتر ميشوم و اينها بدهم. نه اما از اين به بعد دنبال يك فيلمنامه ويژهام. دنبال چيزي كه من را از نظر بازيگري اغنا كند و از طرفي مخاطب هم داشته باشد. به آن سينمايي كه صرفا شخصي است خيلي اعتقادي ندارم. فكر ميكنم سينما، هنري كاملا عام و مردمي است؛ اصلا سينما را شخصي و تجربي نميدانم. موافق فيلمهايي كه مخاطبان خيلي خاصي دارند نيستم چون سينما را وسيلهاي براي جلب مخاطب عام و گفتن حرف بزرگ ميدانم. بنابراين سينماي شخصي خيلي مورد علاقه من نيست. سينماي خاص با مخاطب عام را دوست دارم. اين طوري است كه ميگويم دنبال كاري هستم كه هم مخاطب عام دارد، هم حرفي براي گفتن و هم اينكه يك جورهايي خودم را از نظر بازيگري اغنا كند.
- پس حالا ما باید نیوشا ضیغمی را بازیگر کدام ژانر بدانیم؟
من ژانری برای خودم تعریف نمی کنم. در حال حاضر فیلمنامه خوب است که من را ترغیب می کند که نقشی را بپذیرم؛ زمانی هست که شما در حال آزمون و خطا هستيد تا ببينيد که کدام ژانر یا فضا را می پسندید و با آن ارتباط برقرار می کنید. فیلم میتواند در هر ژانري باشد اما بايد مخاطب داشته باشد. من به سینمای صاحب تفکر اعتقاد دارم و از این به بعد سعی می کنم اگر کاری را می پذیرم کاری باشد که حرفی برای گفتن داشته باشد. خیلی هم میل ندارم که حتما و به هر قيمتي بازی کنم چون تو به جایی میرسی که حضور برایت عین عدم حضور می شود. به عنوان یک بازیگر مسیری را برای خودم تعریف کرده ام و حضور صرف برايم معیار نیست به همین خاطر هم نمی توانم خودم را به ژانر خاصی از سینما محدود کنم. من می گویم فیلم خوب، فیلم بد. به نظرم این تعریف درستی در یک انتخاب است.
- شهرت يك بخش جدانشدني از حرفه شماست. اين شهرت چقدر برايتان خوشمزه است؟ چقدر اذيتتان ميكند؟ اصلا چقدر دوستش داريد؟
شهرت يك چيز كاملا دووجهي است. يك وجه آن شامل لطفهايي ميشود كه در زندگي آدمهايي كه آن را ندارند نيست اما از يك طرف هم يكسري مراعاتها و مسووليتها را براي تو دارد كه رعايت آنها شايد كار چندان سادهاي نباشد.
- وقتي پاي شهرت به ميان ميآيد نميتوان بحث حاشيه را ناديده گرفت. اين مخصوصا در مورد سينما بيشتر توي چشم است. حاشيه شهرت تا حالا برايت دردسرساز شده يا اذيتت كرده؟
وقتي يك نفر قبول كرد زير ذرهبين برود و روي پرده نقرهاي ديده شود پس خيلي بيشتر از مردم عادي ديده خواهد شد. اين مساله بهايي دارد. بهاي آن اين است كه بايد از خودش مراقبت كند. چيزهايي كه شايد در زندگي طبيعي مردم خندهدار هم به نظر بيايد، اما تو بايد آن را رعايت كني. اما يك بخش از اين چيزي كه ميگويي به تخيلات آدمها برميگردد كه هيچطوري نميتواني از دست آن فرار كني. به محض اينكه دو تا بازيگر 4 تا فيلم با هم بازي ميكنند اين تخيلات شروع ميشود و يا هزار تا چيز ديگر. اما چيزهايي كه به مراقبتهاي شخصي آدم ربط پيدا ميكند خيلي مهم است. اينطوري تو خودت را از حاشيه دور ميكني. من چون از حاشيه بيزارم سعي كردهام خيلي از خودم مراقبت كنم و در چارچوب زندگي خانوادگي و معمولي، خودم را از اين چيزها دور كنم.
- این برایتان کار و زندگی را سخت نکرده؟
چرا اما زمانی که آدم موقعیت اینجوریای پیدا میکند و به یک الگوی اجتماعی تبدیل میشود موظف است که خیلی از کارهایی را که قبل از آن انجام میداده و خیلی هم طبیعی بوده کنار بگذارد. من با این موضوع کنار آمدهام و هیشه سعی میکنم طوری رفتار کنم که به این وجههام لطمه ای وارد نشود. شاید این سخت باشد اما قبول مسئولیت در قبال موقعیتی که آدم پیدا کرده مهمتر از همه اینهاست. من با خودم فکر میکنم که در برابر جامعه ام مسئولم و به همین خاطر برای انجام درست این مسئولیت تلاش می کنم.
- شما از تمام فیلم هایتان در کارنامه بازیگری تان راضی هستید؟ آیا در میان اینها کاری بوده که دوستش نداشته باشید؟
آدم هوشمند کسی است که در مسیری که برای زندگی انتخاب کرده، اشتباهاتش را تکرار نکند. من اگر در مسیر کاری ام خطایی کردم نباید دوباره آن را تکرار کنم. سعی میکنم از اين به بعد با پختگی بیشتري جلو بروم چون جايگاهم اين را به من ميگويد و چون سینما برای من یک ارزش است نه جایی برای دیده شدن و کسب درآمد. برای من مهم است که از کاری که میکنم تعریفی داشته باشم و امیدوارم این اتفاق برایم بیفتد. با کارگردان خوب و پارتنر خوب کار کردن بستگي زيادي هم به شانس دارد و البته در روند کاری یک هنرمند هم بسیار موثر است.
- از ابتدا تا امروز ستاره شدن چقدر برای شما مهم بوده؟ چقدر برای این ماجرا حاضر به دادن هزینه بوده اید؟
من سینما را به خاطر خودش دوست دارم و نه به خاطر ستاره بودن. ستاره شدن ممکن است برای یک بازیگر اتفاق بیفتد یا نه، اما من آرزو میکنم که در سینما ماندگار باشم تا ستاره . امیدوارم در مسیر کاریام بتوانم انتظارات مخاطب را برآورده کنم . من به سینما این طور نگاه می کنم.
اگر بخواهم فقط به ظواهر آن نگاه کنم درواقع به ستاره شدن فکر کنم، زمان دارد. این 5 سال یا نهایت 10 سال ماندگاری دارد. اما معتقدم باید از تجربیات دیگران استفاده کرد. چرا مثلا آقای عزت الله انتظامی که استاد من هستند در سن 84 سالگی هنوز صلابت، غرور و قدرت یک بازیگر توانمند را دارند. دلیل دارد. دلیلش هم این است که مفهوم ماجرا را درک کرده اند. اما بودند کسانی که آمدند دو سال درخشیدند و رفتند. الان هم کسی آنها را یادش نمیآید. مفهوم ماندگاری هنر برایم خیلی مهم است.
- پيشنهادات و كارهايي كه اين روزها داريد به چه صورت است؟
در حال حاضر درگیر کارهای دفتر فیلمسازی ای هستم که تاسیس کرده ام و داریم مقدمات تولید اولین فیلم مان را برای بعد از نوروز فراهم می کنیم.
- مجوز تهيهكنندگي را گرفتهايد؟
من تقريبا يك سال و چند ماه است كه خيلي مصرانه پيگير ماجرای تهیهکنندگی هستم. در این میان با خیلی از دوستان تهيهكننده رايزني كردهام و آنها تجربياتشان را در اختیار من گذاشتهاند. در حال حاضر با چند فيلمنامهنويس وارد مذاكره شدهايم و قرارداد بستهايم و فيلمنامهها در حال نوشته شدن است و انشاءالله خيلي زود اولين پروژهمان را كليد ميزنيم. قرار است ابتدا در سمت سرمايهگذار باشم كه بتوانم كارت موقت تهيهكنندگي را بگيرم تا بعد چندتا كار ديگر كه انجام دادم، كارت دائم صادر شود.
- در حال و هوای سال جدید قرار گرفته ایم. اگر دوست دارید با همین هم گفت و گو را به پایان ببریم.
امیدوارم سال نو برای تمام مردم ایران سالی پر از خوبی ها باشد. سالی سرشار از سلامتی که در آن کنار هم به خوبی زندگی کنیم. تلاش کنیم یاد بگیریم کمی بیشتر به یکدیگر احترام بگذاریم و به جای اینکه بترسیم که موفقیت دیگران باعث تنگ شدن جای ما بشود یادمان باشد که این دنیا این قدر بزرگ هست که برای همه ما جا داشته باشد. چه خوب که در نهایت یاد و خاطره ای خوش از ما به یادگار بماند. همین.
گفت وگو: الهام مقدم